احوالات این روزهای هارلکن
سلام سلام به دوستان عزیز و در همین ابتدا بگم شرمنده که نتونستم بهتون سر بزنم دلم برای نوشته های زیباتون تنگ شده حتما در اولین فرصت بهتون سر می زنم . این روزها بسی در گیر کار و درس و زندگی بودم که این شکلی شدم
! البته چند روزی که خیلی خوشحالم چون در زمانی که ناامید شده بودیم سرزمین استکبار جهانی به مادر جان ویزا داد و چند روزیست که مادر جان به دیار کفر سفر کرده و ما نفس می کشیم اساسی ! دیگه صبح با غرغر بیدار نمی شیم
کسی نیست هی غرغر کنه کجا بودی ؟ کجا نبودی ؟ این چیه پوشیدی ؟ این چیه خوردی ؟ چرا می خندی ؟ چرا نمی خندی ؟ چرا تو فکری ؟ به کی و چی فکر می کنی ؟ و خلاصه به هر چی که می تونین تصور کنین غر می زد و حالا بسی شاد گشتم در این چند روز
و البته این خوشی با ناراحتی همراه است . الان همه فامیل پدری در دیار استکبار جهانی و در دو قدیمی ستاره های سینما ! در حال تدارک جشن عروسی پسرعمو جان هستن و فقط من و دنی بدبخت نشستیم تهران داریم به اخبار تحولات منطقه ! گرونی نان سنگک ! وزرای محمود خان ! و ... گوش و فکر می کنیم
چون فکر می کردیم دیگه به مادر ویزا ندن قرار بود پدر یک ماه بمونه و بعد عروسی برگرده حالا که به مادر هم ویزا دادن تلفنی به عموهام سپردم تا آخرین روز اتمام ویزا نگهشون داره تا بلکه ما کمی بیشتر نفس بکشیم !
البته از دوری پدر دق می کنم اما باور کنین نشنیدن غرغر های مادر به تحمل دلتنگی برای پدر می ارزد ! خلاصه پسرعموی ما که از ما کوچک تر بود هم زن گرفت ! بیچاره زنگ زده بود به دنی میگفت : << به خاطر شما می اومدم ایران عروسی میگرفتم اما طایفه عروس رو چیکار باید می کردم ! و همچنین طایفه مادرم رو ! >> طفلی کلی غصه خورد ما ۵ تا پسر عمو و ۳ تا دختر عمو هستیم جمع میشه ۸ تا جونمون واسه همدیگه میره عمه هم که نداریم امیدوارم خوشبخت بشن اولین بچه از جمع ما هست که ازدواج می کنه با ۲۵ سال سن
برای همین همه ذوق عجیبی دارن هر روز هم یکی زنگ میزنه و اشک ما رو در می یاره با ابراز ناراحتی و دلتنگی از نبود ما دو تا
خلاصه روزگار اینچنین است دیگر ! ۴ برادر یکی مجرد یکی زن ایرانی و دو تا دیگه یکی زن آلمانی تبار ساکن آمریکا ( همین مادر دوماد ) و دیگری زنی اهل روسیه می گیرند و این بین کی برنده شد ؟؟؟ کدام برادر برنده زندگی شد ؟؟؟ هر کسی یه نظری داره ولی من فکر می کنم پدر من تو ازدواج که مسیر زندگیش رو تعیین می کرد برنده نشد !!!! ...
پ ن ۱ : از قوچ جونم تشکر می کنم که جویای احوالات من بود شرمنده که نشد زودتر جوابت رو بدم عزیزم ![]()
پ ن ۲ : اتوپیا جان من اون درس رو حذف کردم
حالا باهات حرف می زنم در مورد ایده ها ![]()
پ ن ۳ : دومان عزیز در مورد اون سوال خصوصی برات توضیح می دم ![]()
پ ن ۴ : همه تون رو دوست دارم با اینکه نه دیدم تون ولی پیوند دوستی وبلاگی که بین ماها به وجود اومده باعث میشه بگم : دوستون دارم خیلی زیاد ![]()
![]()
![]()
زندگی پر است از پانتالونه ها و دوتوره ها و هارلکن ها و کاپیتانه ها نمی دانم شما به کدام یکی از اینها نزدیک تر هستید ! اما زندگی یک کمدی واقعی است ! صحنه همین جاست آری همانجا که تو ایستاده ای . بداهه گویی هایی که شاهکارند و حماقت هایی ابدی و خنده آور و ستاره هایی با نام های گوناگون که بر روی صحنه اکنون در حال درخشیدن اند و هر ستاره ای تماشاچی ستاره ای دیگر است در صحنه مجاور !