حال خوش !!!
امشب حال خوشی دارم ! شاید خودم رو زدم به خوشی ! البته دلیل اصلی خوش بودن من خبر اومدن آندری هست اول مرداد آندری به ایران می یاد و مادر و پدر راضی شدند تا آخر ۶ ماه که ویزا دارند آمریکا بمونن و برای ۲۰ آبان بلیت برگشت گرفتن . وقتی آندری بهم گفت داشتم از خوشحالی بال در می آوردم ! آندری گفت که نمی خواست بهم بگه و میخواست یهو بیاد پشت در خونه و زنگ بزنه و ما رو غافلگیر کنه ! اما مادر گفته که من و دنی مطمئنا تا همین لحظه هم خونه رو به گند کشیدیم ! پس بهتره خبردار بشیم تا یه کم اوضاع رو بهتر کنیم !!! امروز زنگ زدم به احمد آقا باغبون گفتم باید بیاد حیاط و باغچه رو درست کنه زنگ زدم به خاله ام شمال تا برام بهارنارنج تازه تهیه کنه آخه عموی من ٬ عشق من٬ عاشق شربت بهارنارنج هست و از الان لیست چیزایی که دوست داره رو نوشتم تا اول مرداد همه چی آماده باشه . اتاق آندری سال هاست اتاق من شده اینجا خونه پدری آندری هست و اون با در و دیوارش خاطره داره من عاشق این خونه هستم در و دیوار این خونه بیش از ۵۰ سال هست که شاهد تولد و مرگ اعضاء خانواده من بوده شاهد غم ها و شادی هاش ٬ من در این خونه به دنیا اومدم و تا روزی که زنده باشم اجازه تخریب این خونه رو به کسی نمیدم !!! البته اگه زورم برسه !! خلاصه حال خوشی دارم امشب دلم میخواد فقط بنویسم میخوام بنویسم امشب نخورده مست مستم ! برای اولین بار در زندگی از روی خوشی سیگار کشیدم ! سیگار رو ترک کردم اما هر از گاهی به قول دوستان فاز میده !! مادر همیشه غر میزنه و جالب اینجاست پدر هرگز در زندگی سیگار نکشیده ولی مادر تا قبل از تولد من سیگار میکشیده و حالا به جون من غر میزنه ! کلا مامان خیلی باحاله ! هر کاری که تو جوونی هاش کرده من رو منع میکنه ! رطب خورده منع رطب میکند !! در هر صورت سیگار بد هست نکشید !! منتهی اگه مثل من حال خودتون خوش میشه هر از گاهی گور بابای همه چیز ! وقتی بچه ای ورزشکار و خوب که زندگی سالم رو در پیش گرفته در اوج جوونی و زیبایی تصادف میکنه و میمیره !! و عمه مادرم که یک عمر قلیان و چپق و سیگار میکشیده !! با ۹۸ سال سن هنوز زنده و سلامت هست !! هنوز کارهاش رو خودش انجام میده و حافظه اش از من هم بهتر کار میکنه !! میدونم دلیل نمیشه که ما سیگار بکشیم ! یا به تنمون آسیب برسونیم اما هر از گاهی خودم رو رها میکنم ! گور بابای ... !!!
امشب تو خیابون های شهر فقط میروندم و میخوندم ! ۱۲ شب دنی زنگ زد کجایی !! گفتم : منم تنهای اول و آخر مثل تو مثل همه ! مثل اونی که آفرید٬ امشب کافرم ٬ امشب عاشقم ٬ امشب عاقلم ٬ امشب غافلم ٬امشب با خدا رفتم کافی شاپ و قهوه فرانسه با چیز کیک مارس خوردیم و من براش شعر عاشقانه خوندم و اونم برام این موزیک رو گذاشت : این اولین باره دلم داره میگه آره ٬ دوست داره ٬ گرفتاره ٬ بگو آره .... چقدر با این موزیک حال خوش تری داشتم ....
پ ن : دخترم از مشهد زنگ زد ... دخترم رو بردن مشهد ٬ شاید دخترکم با قلب کوچکش برای قلب سرشار از عشق و کفرم دعایی بکند شاید دعای دخترکم مرا مست کرده و آندری را برایم به ارمغان آورده ... شاید !!!
زندگی پر است از پانتالونه ها و دوتوره ها و هارلکن ها و کاپیتانه ها نمی دانم شما به کدام یکی از اینها نزدیک تر هستید ! اما زندگی یک کمدی واقعی است ! صحنه همین جاست آری همانجا که تو ایستاده ای . بداهه گویی هایی که شاهکارند و حماقت هایی ابدی و خنده آور و ستاره هایی با نام های گوناگون که بر روی صحنه اکنون در حال درخشیدن اند و هر ستاره ای تماشاچی ستاره ای دیگر است در صحنه مجاور !